به این ترتیب رانت اقتصادی نصیب فوتبالیست یا خواننده دارای استعداد بینظیر در بازی فوتبال و خوانندگی میشود. رانت اقتصادی نصیب جراح مغز درجهیک میشود. رانت اقتصادی نصیب تیمهای ورزشی با هواداران گسترده و علاقهمندان پرشوروشوق میشود. رانت اقتصادی نصیب مالک زمین واقع در بهترین نقطه شهر میشود. همچنین رانت اقتصادی میتواند نصیب جاذبههای گردشگری منحصربهفرد یک شهر و کشور شود.
اما با همه اینها رانت اقتصادی نصیب آن بنگاههای اقتصادی هم میشود که بهتر از دیگران میتوانند کالاها و خدماتی را که مشتریانشان خواهانش هستند، تولید و عرضه کنند. این رانت اقتصادی نصیب شرکتهای بزرگ جهانی مانند اپل و آمازون شده است که در مقایسه با دیگر مردم، مکانها و سازمانها توانستهاند کارهای بهتری انجام دهند. در واقع کسبوکارهای موفق به دنبال یافتن ترکیبات جدید و متمایز از قابلیتها هستند تا محصولاتی جدید یا متمایز عرضه کنند. آنها با همان منابعی که قابل استفاده در مصارف گوناگون است محصولی ارزشمندتر خلق و تولید میکنند. پس افزودن ارزش به این شیوه هم میتواند برای کسبوکارها، سازمانها و کشورها «رانت اقتصادی» خلق کند.
البته همه این مردم، سازمانها و مکانها دارای انحصار هستند؛ انحصار در توانایی ایجاد یک ذات و سرشت کاملا متمایز در مقایسه با دیگران. اگر میخواهیم جامعهای ثروتمند و مرفه شویم، باید از چنین تمایزها و انحصارهای مرتبط با آنها استقبال کرده و ترویجشان دهیم؛ چراکه هدف هرگونه سازماندهی اقتصادی ایجاد ترکیباتی از عوامل تولید است که بیشترین فایده و ارزش را عاید میکنند. بنگاهی که موفق به چنین تخصیص و ترکیبی از منابعی شود، یک منبع رانت اقتصادی خلق کرده است.
اما همانگونه که اشاره شد، رانت اقتصادی در متون اقتصادی، سیاسی و کسبوکاری اغلب در بستر رانتجویی و رانتخواری بهکار میرود که به معنای تلاش اشخاص و شرکتها برای از آن خود کردن حاصل زحمات دیگران است. رانتخواری، دستدرازی و تصاحب و تملک ارزش و ثروتی است که دیگر اشخاص و شرکتها خلق کردهاند و با ایجاد انحصارهای مصنوعی و وضع قوانین تبعیضی یا ارائه خدمات واسطهای غیرضروری محقق میشوند. چنین رانتجوییای حقیقتا یک مصیبت و آفت مهم در اقتصادهای امروزی و مهار و کاهش دادن آن از ضروریات است. پس نیازمند مهار کردن واسطهگری مالی، محدود کردن اعمال نفوذ سیاسی و تشکیل انحصارات، رفع تبعیض در برنده شدن قراردادها و در نهایت حذف مقررات به نفع بنگاههای عزیزکرده خودی هستیم.
با چنین تفکیکی بین رانتهای اقتصادی خوب و بد، جامعه و سیاست ما باید درصدد ترویج رانتهای ناشی از تمایزهای نوآورانه و حذف رانتهای حاصل از سوءاستفاده از نهادهای سیاسی باشد. پس رانت اقتصادی میتواند نه یک ناهنجاری بلکه یک ویژگی اصلی و ارزشمند اقتصادهای پرتحرک و سرزنده باشد.
جوامع زمانی پیشرفت اقتصادی میکنند که مردم و صاحبان کسبوکارها با انجام دادن بهتر کارها بتوانند رانت خلق کنند و این عمل به پیشرفت بیشتر منجر میشود؛ چون سایرین را نیز ترغیب و تحریک به رقابت با آنها برای تولید محصولات حتی بهتر میکند. این نظام اقتصادی همان «اقتصاد بازار» است که طرفدار و پشتیبان تنوع و تکثر و آزادی است. در چنین نظامی مردم آزاد هستند تا به هر گونه ابتکار نو و فعالیت جدید دست بزنند.
البته احتمال شکست خوردن آنها در اغلب اوقات هم وجود دارد؛ اما هر شکستی مقدمه و پیشنیاز برای موفقیت بعدی است. این نظام بر پایه آزمون و خطا بنا نهاده شده و نیاز به تایید و مجوز گرفتن از مرجع بالایی و سازمان مرکزی نیست. در اقتصاد بازار و نظام متکثری که شکل میگیرد مصرفکنندگان قادرند خواستههای خود را در محیطی رقابتی به گوش انواع تولیدکنندگان برسانند و پاداش نصیب آن بنگاه تولیدی میشود که موفق شود به این خواستهها بهتر پاسخ دهد.
اما نظام بازار همچنین نیازمند نظم و انضباطی است که به شکستها اعتراف کرده، از شکستها درس گرفته و به تغییرات مثبت بینجامد. در سازمانها و بنگاههای با تشکیلات گسترده بوروکراتیک چنین خودآگاهی و هوشیاری و گوش بهزنگی نسبت به شرایط بیرونی غایب است و بسیار سخت و پرهزینه بهدست میآید. شرکتهای بزرگی مانند آیبیام و نوکیا که از لحاظ اقتصادی شکست خوردند و زیانهای سنگین متحمل شدند، بهدلیل ناتوانی و دیر جنبیدن مدیران و تصمیمگیران اصلی آنها در انطباق دادن خود با فناوریهای بهسرعت در حال تغییر و نیازهای متحولشده مشتریان بود و رقبایی تازهنفس مانند مایکروسافت و اپل جایشان را گرفتند. این دقیقا همان عاملی بود که کشور یک زمانی ابرقدرت اتحاد جماهیر شوروی را دچار افول تدریجی کرد و درنهایت کل نظام سیاسیاش از هم پاشیده شد.
پس بنگاهها و نیز کشورها با ایجاد محیط و فرهنگ همکاری میان کارکنان و شهروندان و تبادل دانش و اشتراکگذاری اطلاعات جمعی و رسیدن به فهم عمومی، امکان خلق ارزش و رانتهای اقتصادی جدید را خواهند داشت. در چنین محیطی بیشینهسازی سود سهامداران و پاداش مادی کارکنان بهتنهایی کارساز نیست و تحریک انگیزههای درونی و اخلاق حرفهای و توجه به رفع نیازهای مشتریان و جامعه باید هدف و سرلوحه امور قرار گیرد.
اگر جامعه ایران قصد جدی برای ثروتمندشدن و دستیابی به سطوح درآمدی بالاتر و پایدار دارد، نیازمند محیط و زیستبوم در خدمت خلق ثروت و تبلور رانتهای اقتصادی خوب است. اما واقعیت دهههای گذشته حاکی از چرخش به سمت فضای اصطلاحا امنیتی و اطلاعاتی بوده است. افزون بر این، تداوم و تشدید تلاطمها و شوکهای سیاستی ناامنکننده محیط کسبوکار و دخالتها و مزاحمتهای غیرضرور دستگاههای دولتی، حداقل فرصت و امکان برای تداوم بقا را از کسبوکارها و بنگاههای ایرانی دریغ کرده است، چه رسد به اینکه این بنگاهها بنشینند و تامل کنند و نقشه بکشند تا بتوانند محصولات و خدمات ارزشآفرین و برتر را تولید و عرضه کنند.
یکی از مسیرهای اصلی و رازهای ثروتمندشدن و ثروتمندماندن، وجود بنگاههای بزرگی است که محصولاتشان قابل عرضه و رقابت در مقیاس جهانی باشد. اما متاسفانه زیستبوم کنونی اجازه ظهور و عرضاندام به حتی یک نمونه از این بنگاهها را نداده است. یافتن علل و ریشههای غیبت این نوع از بنگاههای ایرانی میتواند سوژه و موضوع مهمی برای بررسی و عبرتآموزی از گذشته ناموفق و پرادبار ما باشد.
منبع: دنیای اقتصاد



دکتر جعفر خیرخواهان*