
در اقتصادهای دولتی کارآفرینان «جوان» در حاشیه به سر میبرند و تصمیمسازی و تصمیمگیریها درون نظام بوروکراتیک و بر مبنای پارهای ملاحظات صورت میگیرد. این ویژگی برآمده از اقتصاد سیاسی این کشورهاست. چرا که در چارچوب اینگونه ساختارها، ارتباطات و مناسبات و مصلحتها و منافع گروههای ذینفع و… از شایستگیهای علمی و فنی و… اهمیت بیشتری دارد.
«جوان» یعنی «امید». امید به آیندهای بهتر. یعنی خلاقیت و نوآوری و جرئت و جسارت. جوان یعنی آرمانخواهی و آرمانطلبی، یعنی علم و دانش روز. جوان، اما کمتر به معنای تجربه و صبوری است. نه اینکه دربردارنده این صفات نباشد، بلکه شاید غلظت این ویژگیها در عنصر جوان و جوانی کمتر باشد. اما یک نکته مسلم است و آن این است که جهان آینده جهان جوانان امروز است. پس بیش و پیش از هر عنصری باید در ساختن این آینده حضور داشته باشند.
عرصه اقتصاد در جهان توسعهیافته بیش از سایر بخشها با حضور جوانان عجین شده است. امروزه بزرگترین و موفقترین بنگاههای اقتصادی در جهان توسط جوانان راهاندازی و هدایت و راهبری میشود و نهفقط آن بنگاه بلکه جهان را متاثر از وجود خود میکنند. موسس، مالک و یا راهبر اکثر موسسهها و شرکتهای معظم مجازی و کسب و کارهای جدید جوانان دیروز و امروزند. اینهمه چنانکه مشخص است در حوزه کسب و کار خصوصی است. اما در اقتصادهایی که همچنان دولتها در آنها متولی اصلی و تخصیصدهنده منابع و سیاستگذار و متصدی امورند، کمتر مثالهای فوق مصداق دارد. در چنین اقتصادهایی کارآفرینان جوان در حاشیه به سر میبرند و تصمیمسازی و تصمیمگیریها درون نظام بوروکراتیک و بر مبنای پارهای ملاحظات صورت میگیرد. این ویژگی برآمده از اقتصاد سیاسی این کشورهاست. چرا که در چارچوب اینگونه ساختارها، ارتباطات و مناسبات و مصلحتها و منافع گروههای ذینفع و… از شایستگیهای علمی و فنی و… اهمیت بیشتری دارد.
بنابراین تا اینجای مطلب به نظر دو اصل، توانمندی و حضور بخش خصوصی نوپا (کسب و کارهای جدید) و نیز غلبه ضرورتهای اقتصادی ، بر مصلحتهای سیاسی میتواند امکان حضور جوانان را در عرصه اقتصاد بیشتر فراهم کند.
اما وضعیت کشورمان در این زمینه کمی بغرنج است چرا که اگرچه شاکله اصلی اقتصادی کشورمان «دولت» و مشخصه اصلی آن «دولتی» بودن است اما از سوی دیگر با مشکلات و به قول دکتر نیلی، اقتصاددان برجسته و دستیار ویژه رئیسجمهوری، با «ابرچالشها»یی مواجهیم که عمدتا بیماریهای مزمن و دیرینهاند و درمان آنها طبیبانی حاذق و مجرب میطلبد. طبیبانی که با روند بیماری و آزمایش و خطاها و نسخههای تجویزشده برای درمان این بیماریهای صعب و سخت آشنا باشند. لذا در این جهت باید قادر باشیم از تمامی نیروهای مستعد کشور اعم از پیر و جوان به بهترین وجه ممکن بهرهبرداری کنیم و آنان را به مشارکت در ساختن میهن عزیز دعوت کنیم. چرا که امروزه به اثبات رسیده است که مهمترین موثرترین منابع در اقتصاد دانشمحور امروزی همان «منابع انسانی» است. در جهان امروز آنچه سبب برتری کشورها نسبت به یکدیگر است نه تکنولوژی و استفاده از فناوریهای نوین در ارائه محصولات جدید و متنوع بلکه توجه به «سرمایه انسانی و فکری» به عنوان موجدان این سختافزارها و نرمافزارهاست. این سرمایه را سازمان ملل متحد «ثروت مولد منسجم در کار، مهارت و دانش» دانست (سازمان ملل متحد، نیویورک، ۱۹۹۷).
در این میان به نظر میرسد نقطه آغاز برای ارتقای نیروی انسانی با توجه به جایگاه نهاد دولت به عنوان نهاد راهبریکننده در کشورمان، نوسازی نهاد دولت است. چرا که اگر امروز از بسامان شدن اقتصاد کشور به عنوان ضروریترین موضوع سخن گفته میشـود، در گـام اول بـه دولـت به عنوان بزرگترین و مهمترین مرکز تجمع نیروهای فکری سیاستگذار کشور برمیخوریم. نهادی بس پیچیده و مانعی سخت و دشوار در مقابل تغییرات و تحولات. چرا که بازسازی و نوسازی این نهاد با کندی و سختی صورت میگیرد. ارتقای توان کارشناسی در یک سازمان سالها و سالها طول میکشد. سالها طول میکشد که افراد تجربه کسب کنند تا بتوانند در ساختار تصمیمسازی و تصمیمگیری صاحب توان شوند.
اگر بوروکراسی را چنانکه در تعریف اصیل آن است، «عقلانی شدن امور و نظام اداری» بدانیم آنگاه باید گفت که متاسفانه در کمتر زمانی بین رشد این نهاد و توسعه اقتصادی و صنعتی کشورمان توازن و تناسب لازم برقرار بوده است. علل این عدم توازن را رشد ناهماهنگ اجتماعی با ساختارهای اداری و اقتصادی برمیشمرند. چنانکه ورود نزدیک به ۵ میلیون فارغالتحصیل دانشگاهی به بازار کار کشور این سؤال را مطرح میکند که چطور میتوان اشتغال این جوانان تحصیلکرده را فراهم کرد؟ این موضوع از آن رو اهمیت دوچندان مییابد که در اخبار میخوانیم متاسفانه کشور ما در رتبه اول مهاجرت نخبگان در جهان قرار دارد.
پیشنهاد مشخص این صنعتگر سالخورده به عزیزان دولتی و نهادهای برنامهریز آن است که همانطوری که برای منابع نفتی، گازی و معدنی و ارتقای تکنولوژیکی برنامهریزی مشخص و با قید احکام و اعداد و ارقام تدوین، مصوب و اجرایی میشود، به طور خاص برای «نیروی انسانی» یا همان «سرمایه نامشهود» نیز برنامه مشخصی تدوین و اجرایی شود. به نحوی که پس از ۴ یا ۸ سال که دولت محترم جای خود را به دولت دیگری میسپارد، ذخیره غنی و ارزشمندی از نیروهای خلاق و مجرب به عنوان جانشینان مدیران شایسته فعلی در ساختار اداری و نظام تدبیر کشور بر جای گذارد. این اقدامی است که من صنعتگر و یارانم در بنگاه اقتصادی خود بدان عمل کردهایم و با «جانشینپروری» تداوم فعالیتهای خود را حتی در سختترین شرایط سالهای جنگ و تحریمهای ظالمانه امکانپذیر ساختهایم. ما به جوانان اعتماد کردهایم و ساختاری را برای تجربهاندوزی و ارتقای آنان در بالاترین سطوح مدیریتی بنگاهمان فراهم کردهایم و پشیمان هم نیستیم.
بر این اساس به عنوان یک خدمتگزار که با نیروهای جوان بسیار کار کردهام و با روحیات آنان آشنایم عرض میکنم که میتوان و باید در کنار تجربه پیران، قدرت و خلاقیت جوانان را قرار داد تا بتوان از مسائل و مشکلات بس بغرنج فعلی سرفراز بیرون آمد. اداره کشور آن هم با پیچیدگی و مشکلات حال حاضر میهن عزیزمان ایران جز از طریق حضور برنامهریزیشده و آرامآرام نیروهای تازهنفس و مبدع و مبتکر و آموزشدیده جوان در عرصه تصمیمسازی و تصمیمگیری در کنار مدیران مجرب و سرد و گرم چشیده امکانپذیر نیست و عدم انجام این مهم بحرانها را اگرنه بیشتر حداقل آنکه در سطوحی همچون سطح فعلی تثبیت میکند که این هم مخالف اصل تکامل و هم تداوم بقا و حیات ملی است. امید که چنین شود و شاهد حضور هرچه بیشتر و برنامهریزیشده جوانان خلاق و عالم در عرصههای تصمیمسازی و تصمیمگیری و فضای اقتصادی و کسب و کار میهن عزیزمان باشیم.